خرید بک لینک

ولی جان دل... حیف نیست شما معشوق جان ما نباشی؟!

غذاهای رنگارنگ را یاد ندارم ، اما برایت رنگارنگ میپوشم و هزار رنگ میشوم... نمیدانم... شاید هم سخت بپنداری ام...! آخر دست من نیست که ذات من همراه با ماه تولدم در همین نوسانات گیر افتاده است!

محبوب دل ما...

ناز و کرشمه را هیچگاه نیاموختم... لینک آموخته ام ساده اما از ته دل عاشقی کنم!

شاعر نیستم... اما گویند که از دل گفتن هایم عجیب به گوش دل خوش می‌آید!

گاه کج خلقم... اما با آغوشی خاموش میشود تمام دلتنگی هایم!

بچگی هایم زیاد است... اما بی سیاست ده تا دوستت میدارم!

ذهن پریشانی دارم... اما با لبخندت باز میشود همه گره های زندگی ام!

بی تجربه ام... اما درک کردن و شنیدن یکی از خصلت های بارز من است!

کوچکم... اما با تمام کوچکی ام ساختن را آموخته ام!

نمی‌گویم چون سیمرغ و ققنوسی ناتوان نمیشوم از جنگیدن های مداوم... اما فرزندشانم؛ کوتاه نیامدن در رگ هایم جریان دارد!

بازیگوشم... لیک گویند که در شیطنت هایم دلبری نهفته است!

کودکی هایم زیاد است... اما با تمام بچگی هایم چم و خم زندگی را دورادور آموخته ام و گمان میکنم که سازگاری را از برم!

نابلدی هایم فراوان است... لیک گر بیایی می‌شوی مدل نقاشی هایم، ذوق هنرم و شوق میان چشم هایم... متن هایم سرشار میشود از تو... می‌شوی سرمنشا جریان هنر و قلمم!

جان دل... سفید و سیاه مطلق وجود ندارد... با تمام این تفاسیر حیف نیست شما محبوب دل ما نباشی و قلب و تن و روح بکرم پیشکش دل دلدارم نشود؟!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رحیمی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 1:40

صفحه بندی