нαм∂αм
دُختــَــرِ مــــــآه
تا به نوشتن دست میبرم، همه چیز نیست میشود ...
قول داده بود بعد از تولدم دوباره بهت برگردم اما انگار هیچ چیزی برای تعریف کردن نیست...
سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ | 11:20 |
بیوگرافی
من مینویسم تا … چیزی نوشته باشم… برای نوشتن دلیل ندارم فقط کافیست قلم و کاغذ باشد و دست های من که حرفهایی که حتی خودم نمیدانم از کجا میآیند روی کاغد سفید خط بیندازند،نوشتن هویت پنهان اما واقعی من است. و همه آنچیزی که میخواهم باشم
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رحیمی
مشغول چشیدن خورشت بودم- مامان مامان
برگشتم و به عقبم نگاه کردم - جانم مامان جان؟هر چی نگاه نگاه کردم ندیدمش- یونا؟ پسرم؟ کجایی مامان؟دوباره صداش از پشت سرم اومد : ماماندور خودم چرخیدم و خندیدم - فسقلی بازیت گرفته؟صدای خنده هاش توی خونه پیچید- بااااشه خوب قایم شو که الان میام پیدات میکنم با شیطنت صداش میکردم - گرگمووو گله میبرمممجیغ میکشید - چوپون دارم نمیذارمبالاخره پیداش کردم و آغاز کردم به قلقلک دادنش ، روی پام نشوندمشبا همون زبون بچه گونش برام صحبت میکرد کارتون بهروزی که با هم دیده بودیمو ت
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رحیمی
- چشمهبه دست هایی که میلرزید نگاه کردم
- چشمهمیلرزیدم ، به سختی خودم رو به آغوش کشیدمتکرار کرد : چشمه - چرا جوابمو نمیدی؟لبهام از خشکی ترک برداشته بود ، گلوم میسوخت ؛ با بغض نگاهش کردم ، مگه نمیفهمید؟!- چشمه سردته؟ باهام حرف بزن!خودم رو نئنو وار تکون میدادم ، به سختی لب باز کردم : میگن تو نیستی! میگن یه توهمی!- مگه تو منو نمیبینی؟سری به نشونه تایید تکون دادم - مگه صدامو نمیشنوی؟دندونام به هم میخورد سرگیجه اذیتم میکرد بازم هم سری تکون دادم- چرا حرف نمیزنی؟!دستمو روی دهنم گذاشتم و با ضعیف ترین
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رحیمی

میشه یه خواهش ازتون بکنم؟
میشه اگه اومدین برام کامنت بذارید و ادرس وبلاگتونم حتما بذارید؟!
تو این مدت نبودنم خیلی از دوستام و وبلاگاشونو گم کردم...
ممنون میشم بیاین پیداتون کنم.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رحیمی
ولی جان دل... حیف نیست شما معشوق جان ما نباشی؟!غذاهای رنگارنگ را یاد ندارم ، اما برایت رنگارنگ میپوشم و هزار رنگ میشوم... نمیدانم... شاید هم سخت بپنداری ام...! آخر دست من نیست که ذات من همراه با ماه تولدم در همین نوسانات گیر افتاده است!
ناز و کرشمه را هیچگاه نیاموختم... لینک آموخته ام ساده اما از ته دل عاشقی کنم!شاعر نیستم... اما گویند که از دل گفتن هایم عجیب به گوش دل خوش میآید!گاه کج خلقم... اما با آغوشی خاموش میشود تمام دلتنگی هایم!بچگی هایم زیاد است... اما بی سیاست ده تا دوستت میدارم!ذهن پ
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رحیمی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رحیمی
من مینویسم تا … چیزی نوشته باشم… برای نوشتن دلیل ندارم فقط کافیست قلم و کاغذ باشد و دست های من که حرفهایی که حتی خودم نمیدانم از کجا میآیند روی کاغد سفید خط بیندازند،نوشتن هویت پنهان اما واقعی من است. و همه آنچیزی که میخواهم باشم...من می نویسم! چون زندانبان نیستم . واژگان را نمی توانم در ذهنم به بند بکشم . آنان دوست دارند رها شوند...من می نویسم تا نمیرم!*-*دو پست اول ثابت هستن... به عبارت بهتر پست "می نویسم تا..." ثابته و اکثر اوقات یک پست #سوال_طوری هم به عنوان پست ثابت متغیر وجود داره! ^-^
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رحیمی
من مینویسم تا … چیزی نوشته باشم… برای نوشتن دلیل ندارم فقط کافیست قلم و کاغذ باشد و دست های من که حرفهایی که حتی خودم نمیدانم از کجا میآیند روی کاغد سفید خط بیندازند،نوشتن هویت پنهان اما واقعی من است. و همه آنچیزی که میخواهم باشم...من می نویسم! چون زندانبان نیستم . واژگان را نمی توانم در ذهنم به بند بکشم . آنان دوست دارند رها شوند...من می نویسم تا نمیرم!*-*دو پست اول ثابت هستن... به عبارت بهتر پست "می نویسم تا..." ثابته و اکثر اوقات یک پست #سوال_طوری هم به عنوان پست ثابت متغیر وجود داره! ^-^
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رحیمی